خرید بک لینک
زمستون گذشت و بهارون گذشتعطش رد شد و عطر بارون گذشتنه غم موندنی بود و نه سر خوشیچه شیرین چه تلخ سخت و آسون گذشتیه روز دلخوشی بود و دل بستگییه روز با فراغ و دل خون گذشتهم از پنجره خنده شادیوهم از حنجره آه بی جون گذشتچه روزا که جز بی نیازی نبودچه شبها که با حسرت نون گذشتسحر شب شد و شب سحر شد چنینطلوع و غروب فراوون گذشتگذشت و به جا موند یه مشت خاطرهاز عمر گرونی که ارزون گذشتسلاااااام.من اومدم بعد از چند سال یه خبر از خودم بدماون اتفاق خوبی که منتظرش بودم هنوز نیوفتاده.دخترم سه ساله شده.شوهرم همچنان درست نشده و شدیدا غرغرو هست.منم دیگه بی خیال درست کردنش شدم.از اتفاقات خوب این روزا خدا رو شکر نمازام دارم میخونم.با اینکه همه ی درها به روم بسته هستن باز امیدم به خداس.هیچوقت ناامید نمیشم.خدا یا رحم کنهمین دیگه خبر خاصی نیس جز استرس و ناراحتی و غم و غصه.یعنی میشه یه روز بیام اینجا بگم خدایا شکرت که روزای بدم تموم شد؟؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 1:53 توسط بیتا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 12:02

سلام به هر کسی که هنوز منو یادشه یا هررهگذر تصادفیروزها میگذرد و معلوم نیس به کجا قراره برسه آینده ای مبهم.چی میشد اگه همه چی اونجور که قرار بود پیش میرفت.نمیدونم مقصر این قضیه کی بود که هرگز نمیبخشمشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 5:03

سلاااااام من باز اومدم خستهههههههه از روزگار خسته تر از همیشه.حرفای زیادی برا گفتن دارم ولی حس مرور کردنش ندارم.فعلا غم هام گذاشتم یه گوشه از دلم تا ببینم چی میشه.شاید خدا خاست و حل شدن.این روزا یه نگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 5:03

سلام امروز یهو دلم واسه وبلاگم تنگ شد وای که چقد دوستش دارم تنها جایی که میتونم همه حرفام بزنم محرم تمام دردا و رازامه.چند تا دوست خیلییی خوب تونستم از طریق همین وبلاگ پیدا کنم که داشتنشون مدیون وبلاگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

سلام دوستای گل وبلاگیم.خیلی وقت بود دوس داشتم بیام ولی خب خبری نبود.بلاخره منم با یه خبر خوب اومدم تقریبا 5 ماهی میشد اقدام به بارداری کردم اولش که شوهرم میگفت زوده و تا شغل درستی پیدا نکردم نمیخام بچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

این روزا حتی درون خودمم تنها نیستم دخترکم هر لجظه با حرکت دست و پاهای کوچولوش منو از حضور خودش آگاه میکنه و من بیشتر از قبل عاشقش میشم.

مشکلات قبل که هنوزم هستن ولی حوصله ی فکر کردن بهشون ندارم.خدایا خودت بهشون رسیدگی کن.

دیگه فعلا خبر خاصی نیست.باز مثل همیشه امیدم به خداست و خوش قدمی دخترم که با اومدنش تغییرات مثبت زیادی تو زندگیم بوجود بیاره.

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

سلام چقد روزا زود میگذره و سخت تا نگاه کنی یه ماه گذشته.حرفای زیادی دارم ولی جمع بندی کردنش برام سخته سعی میکنم خلاصه بگم. شاید تا یک ماه دیگه دخترکوچولوم به دنیا بیاد ولی هنوز هیچکاری نکردم خیلی شور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

سلاااااام.بلاخره منم مادر شدم اصلا باورم نمیشه خدا یا شکرت فرشته ی کوچولوی من بیست روز قبل زمینی شد.از یه طرف خوشحالم از یه طرفم دلم میگیره وقتی همه چی به این سرعت داره تموم میشه دلم تنگ شده واسه حرکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

دیگه واقعااا هیچ کس سرنمیزنه ولی باز مینویسم شاید به درد یه رهگذری خورد. سلاااام دخترم الان 4 ماهه س امروز واکسن زد ولی من نتونستم پیشش باشم چون سرکارم.انتخاب نادرست همیشه تاثیر داره اگه من یه شوهر درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

سلااااااممن باز اومدم با خبر جدید الان 5 ماهه دخترکم در دلم جا گرفته و هر از گاهی با حرکاتش م&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: يکشنبه 30 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:26

سلام. این مدتی که نبودم خدا رو شکر خونه رو تحویل گرفتم ولی هنوز کلی خرج داره که میخوام کم کم تمومش کنم.تنها چیزی که این روزا بیشتر اعصابم خورد میکنه اخلاق شوهرمه.کلا آدم انعطاف پذیری نیست چون یه مدته بیشتر کار میکنه همش کم میاره.شایدم تقصیر نداشته نباشه چون حقوقش به موقه نمیدن.تازه معلوم نیس اصلا بدن یا ندن خدا لعنتشون کنه فقط.بهش میگم تمام کارات ول کن یه تاکسی بخر هرساعتی دلت خواست کار کن میگه نادامه مطلب

برچسب: آرامش,نداشتن, نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 5:50

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:15

سلام . چقد وبلاگ سوت و کور شده دیگه واقعا هیچ کس نیس ولی من باز تصمیمات و اتفاقات مهم زندگیم میخام ثبت کنم. اوضاع و احوال این روزام خدا رو شکر بد نیست.شوهرم هم یه کار دیگه واسه عصراش پیدا کرده ولی خب هر روز استرس دارم که بهش بگن از فردا نیا.بازم توکلم به خداس.ایشالا که خدا واسه م چیزای خوب بخاد همچنین واسه تمام دوستام دو سال از عروسیمون میگذره و هنوز حاصلی نداشته.از ترس بالا رفتن سن و استرس باردارادامه مطلب

برچسب: بارداری, نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:15

سلام دوستای گلم.خیلی خوشحالم که هنوزم منو میخونید واقعا فکر نمیکردم مخاطب داشته باشم.خیلی دلم واسه اون روزا تنگ شده که بازار وبلاگ گرم بود و همه پیگیر همدیگه بودیم.الما جان اگه باز اومدی حتما ایمیل ت چک کن. چند وقت پیش یهویی خونه خریدم .بدون برنامه اصلا نمیدونم چی شد.البته کلی به سختی افتادم.تمام طلاهام فروختم کلی هم وام گرفتم تازه بازم کم دارم.کابینت و اینا هم که فعلا باید بی خیالش باشم.فقط به همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:15

سلام دوستان گلم که هنوزم به یادم هستن و کسایی که شاید واسه یه بار اتفاقی با وبلاگ من برخورد میکنن. امروز روز ناامیدیمه.امروز خسته م دل شکسته م کم آوردم.میخام خودمو خالی کنم حرفای دلمو بزنم خدایا چرا هیچوقت کمکم نکردی.اونوقتی که یه نفر رو دوس داشتم ازم گرفتیش چقد دعا و التماس کردم و هیچ دلت به رحم نیومد حتی منو سوزوندی.اونقد اون طرف رو خوشبخت کردی که من آتیش بگیرم اخه تو چه خدایی هستی.اونایی که خودادامه مطلب

برچسب: خدایی,نزدیکی, نویسنده: حدیث محمودی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 2:15

صفحه بندی