زمستون گذشت و بهارون گذشت
عطش رد شد و عطر بارون گذشت
نه غم موندنی بود و نه سر خوشی
چه شیرین چه تلخ سخت و آسون گذشت
یه روز دلخوشی بود و دل بستگی
یه روز با فراغ و دل خون گذشت
هم از پنجره خنده شادیو
هم از حنجره آه بی جون گذشت
چه روزا که جز بی نیازی نبود
چه شبها که با حسرت نون گذشت
سحر شب شد و شب سحر شد چنین
طلوع و غروب فراوون گذشت
گذشت و به جا موند یه مشت خاطره
از عمر گرونی که ارزون گذشت
سلاااااام.من اومدم بعد از چند سال یه خبر از خودم بدم
اون اتفاق خوبی که منتظرش بودم هنوز نیوفتاده.دخترم سه ساله شده.شوهرم همچنان درست نشده و شدیدا غرغرو هست.منم دیگه بی خیال درست کردنش شدم.از اتفاقات خوب این روزا خدا رو شکر نمازام دارم میخونم.با اینکه همه ی درها به روم بسته هستن باز امیدم به خداس.هیچوقت ناامید نمیشم.خدا یا رحم کن
همین دیگه خبر خاصی نیس جز استرس و ناراحتی و غم و غصه.یعنی میشه یه روز بیام اینجا بگم خدایا شکرت که روزای بدم تموم شد؟؟؟؟
ما را در سایت بیتا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81