تلاطم زندگی

خرید بک لینک
سلام

چقد روزا زود میگذره و سخت تا نگاه کنی یه ماه گذشته.حرفای زیادی دارم ولی جمع بندی کردنش برام سخته سعی میکنم خلاصه بگم.

شاید تا یک ماه دیگه دخترکوچولوم به دنیا بیاد ولی هنوز هیچکاری نکردم خیلی شور و شوق داشتم که اتاقش مرتب کنم سیسمونیش بچینم ولی یهو همه چی بهم ریخت.از یه طرف کار خودم رو هواس از یه طرفم کار شوهرم.شب تا صب خواب ندارم این ماه آخری خداییش این استرسه ظلمه.نمیدونم خدا کجاس چرا به داد بنده هاش نمیرسه.من اینهمه سختی کشیدم حتی نگذاشت ذوق به دنیا اومدن بچه م داشته باشم فورا یه غم بزرگ برام رسوند.

شوهرمم که مغروره و حاضر نیست هرکاری کنه فقط میگه یا شرکت نفت یا هیچ جا.اصلا براش مهم نیس چی به سر زندگیمون بیاد.غد و زبون نفهمه.

از یه طرفم اونایی که بهم ظلم کردن روز به روز زندگی بهتر و خوشتری دارن و مشکلات منم باعث شادی مضاعفشون میشه.خدا یا هر کاری دلت میخاد بکن بازم شکرت.کاش یه ذره زندگی منم میدیدی کاش یه ذره دلت به رحم میومد.من که نه شادی عقد داشتم نه عروسی نه خرید حداقل بزار وقتی بچه م به دنیا میاد دلم شاد باشه فقط همینو ازت میخام.

حرفهای ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!

بیتا...

ما را در سایت بیتا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 14:38

صفحه بندی