
اصلا باورم نمیشه خدا یا شکرتفرشته ی کوچولوی من بیست روز قبل زمینی شد.از یه طرف خوشحالم از یه طرفم دلم میگیره وقتی همه چی به این سرعت داره تموم میشه دلم تنگ شده واسه حرکتاش وقتی که تو شکمم بود چه تجربه ی شیرینی بود از ته دل از خدا میخام این لحظات قسمت همه ی دوستای عزیزم بشه.با وجود اینکه تو شرایط خیلییی بدی این دوران رو سپری کردم ولی باز شیرینی خودش رو داشت.دوس داشتم شرایط بهتر از این بود ولی نبود.
به هر حال بعد از تموم شدن زایمان سخت حس مادر شدن رو تجربه کردم که ارزش اینهمه سختی رو داشت.الان اگه یه لحظه ازش دور بشم همش نگرانم .چرا مادر شدن با این حس نگرانی همراهه شاید از عشق زیادی باشه نمیدونم.
همچنان امید دارم که روزهای خوب میرسه یعنی میشه شوهرم یه کار درست پیدا کنه از اول وبلاگم این ارزو رو داشتم خدا یا هنوزم امیدم به خودته
خدایا خودت محافظ نی نی کوچولوم باش.خدایا دل همه ی اونایی که امیدشون فقط به تو هس شاد کن بازم مثل همیشه فقط توکلم به خودته
بیتا...ما را در سایت بیتا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139